یادته گفتم برات سوپرلیز دارم ؟
گفتم حرفام زیاده و اینجا نمیگنجن ؟
خب الان روی سخنم با توه ! با تو..مهشید ...
نگم برات از قلب بزرگت ،که همزمان با دیدن 13 reasons why به این فکر افتادم که تو چقد شبیه clay ای ! اینکه چقد شبیه منی !{البته منٍ قبلی ...}
به هر حال ..
چقد مراقبی همه رو گرم و دور هم نگه داری ...
میدونی مهشید ،من سالهاست در عذابم اما خب تو بیست سالگیم با تو اشنا شدم و تو بدون شک ،بدون شک ماندگاری برام ...
خیلیا تصمیم گرفتن از پیشم برن ، چون میدونی ،من افسردم{به قول خودشون } ،من ساکتم ،من خنثی م و منی که خیلی چیزاس ...
تو با همهی این من ها تصمیم گرفتی دوست من باشی ، یادم بندازی که هستی ،تند تند .. با نگرانی های دلچسبت که میخواستی حالمو خوب کنی...
میخوام بدونی که بی نهایت دوست دارم ، نه فقط تو ،بلکه خونواده ی دلنشینی که ساختی رو...
من اگه ناراحتم و اگه بهنظرت بی روح ،ازم ناراحت شو ...
کنارم باش ،چون من کنارتم ،حتا با این حال داغون ...
این اولین باری نیست که اینو میگم ...
اگه لازم باشه ،هزاران هزار بار دیگه م میگم :)
مهشید من ،ماه من ، ممنونم ازت ..برای بودنت ،برای بودنی که قد یه دنیا ارزش داره ..
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر