نه قصه بلدی نه اهل قصه ای
و خب خيلي وقته نيستم
غايبم اره ولي حاضرم ...
دلم لك زده واستون ، واسه نوشتن ، واسه غرق شدن تو حرف زدنايي كه پره از انتظار و رفرش شدنِ نظرات
دنياي واقعي هيچي نداشت
رفتم گشتم تو دنياي واقعيم
گشتم نبود
نگرد نيست
عجيب دلتنگ نوشتنم
درست وقتي كه دارم ميرسم به فهميدن چيزي ، تيك تاكِ ساعت يخ ميزنه و بَــــنــــگ !game over !
اون وقته كه با صداي "خسرو شكيبايي مآبانه " ميگم :
ولش كن ، ولش كن ...
اما
نارين موقتي ول ميكنه
.................
جريان زياده و تيك تاك ساعتم همش هوله كه يخ بزنه
دارم تو "باريستايي " ميرسم به مرحله هاي بالاتر ، جوري كه از هفت فرسخيِ من كه رد بشين ، بوي قهوه محاصره تون ميكنه ^_^
غرق شدم تو قهوه و دارم شنا ميكنم
غريق نجات كه بشم
دهنم كه مواج بشه
درونم طوفانشو به دست مياره
و بازم برميگردم به نوشتن و كافه ناردون "
—كافه در دست ساخت—-
[طول ميكشه ، ولي بالاخره ميزنم كافه مو. ، با همه ي ردپااهاي سبزتون ، با همه ي دورهمي هامون و جمعه هاي ارديبهشتي ..]
لاو-نار
نيشگون:
اين حجم از محبت ِ شما ، غير قابل توصيفه
دل انگيزترين خونواده ي وبلاگيو دارم
و درضمن ، مراقب همه ي نامه هاتونم هستم
-حالم خوب است ، حالتون خوب -
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
تاريخ: جمعه
10 خرداد
1398 ساعت: 16:34