
یهو مسیولیت نگهداری از پت وارد زندگیم شد.
من همیشه عاشق این بودم که پت همیشگی خودمو داشته باشم چون بارها واگذاری رو قبول کرده بودم اما خونوادم نذاشته بودن
این بار اما چون پت هدیه بود... باید مراقبتش رو قبول میکردم :۹
خیلی سخته همچنان درگیرشم اما کوپر قشنگ من؛ شده نور زندگیم.
بهش میگیم بچه چون سر اسمش به توافق نرسیدیم ولی خب ...
کوپر عزیزم کاش آروم بگیری تا بتونم بهتر مراقبت کنم ازت .
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
چقدر از اون دوران گذشته، وبلاگي كه ٧ ساله هست و من خيلي چيزها به دست اوردم. چقدر نارين قوى اي هستم. تونستم همه رو تيك بزنم، شد!
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
finally bought what i've always wanted to buy for myself with my own money . i believe in myself and i'm sure i can buy what i want . 18 years nar i made you prouf !1
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
i love my shadows . it is them that make me move forward . i ain't afraid of them , i try to keep control of them .
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر

در آینده ای که چندان دور نیست تبدیل میشم به باریستا نارینوِرچای سبز و قهوه حکم خونو داره برام!! همراه با چاشنی های دیگه که البته قرار نیس باهم همخونی داشته باشن !!
واینکه معنی اسمم هست آتشین :))
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر

در آینده ای که چندان دور نیست تبدیل میشم به باریستا نارینوِرچای سبز و قهوه حکم خونو داره برام!! همراه با چاشنی های دیگه که البته قرار نیس باهم همخونی داشته باشن !!
واینکه معنی اسمم هست آتشین :))
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر

در آینده ای که چندان دور نیست تبدیل میشم به باریستا نارینوِرچای سبز و قهوه حکم خونو داره برام!! همراه با چاشنی های دیگه که البته قرار نیس باهم همخونی داشته باشن !!
واینکه معنی اسمم هست آتشین :))
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
الان که دارم داروشناسی میخونم ،غم عجیبی تموم وجودمو محاصره کرد ...
نکنه آرزوی کافه داشتنو با خودم به گور ببرم ؟ این همه منو چیدم ، تابلو کشیدم ، ویولن ادامه دادم تا بتونم تو فضای کافه ی خودم ، همه رو مجنون کنم ..
نکنه نشه ؟
.....
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
الان بعد درس سرطان شناسی ، رفتم سراغ کتاب مورد علاقه م : نیروی حال
این جمله برام خیلی باارزشه و عمیق و دوست دارم باهاتون به اشتراک بذارم .
" هشیاری نسبت به زیبایی ها ، مستلزم خاموشیِ ذهن است .
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
سلام .
بعدیه مدت طولانی دوباره اومدم وبلاگ.خوشحالم که هنوز هست ، هنوز بیننده داره ، هنوز برام پیام میاد.
با اومدن به اینجا تموم غم و ناراحتی های اون دوران که وبلاگ شده بود پلی برای فرار ازشون ؛ جلو چشام سبز میشه. دلیل دیر به دیر اومدنم همینه.
یه هفته دیگه میریم تو سال ۱۴۰۰ .
سال کورونایی برای من خیلی خوببود، هرچند از لحاظ روحی به قهقهرا رفتم اما ، مستقل شدم و این ارزوی چندین ساله ی من بود که امسال تونستم میسرش کنم.
با احترام / نارین .
۲۲ اسفند ۹۹- جمعه .
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
مردم یه جوری باهمدیگه رفتار میکنن"
چیزی که این روزا تو بیمارستان خیلی میشنوم و به این فکر میکنم که اگه "زبان" وجود نداشت ، همه چی چجوری میشد !؟
شاید هیچوقت نتونم یه جواب این سوال برسم اما خیلی تصور میکنم این سناریو رو !
تو همین راستا کتابی معرفی میکنم : گُنگ مَحَل
به شدت گم میشم تو این کتاب ! بی نظیره بی نظیر .
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
well im back :{
خیلی خب من برگشتم و بالاخره وقت کردم بنویسم !
راستش حرف زدن با"هیچ او" خیلی میچسبه !
×××××××××××××××××
20 سالم شد و هنوز کافه مو نزدم ! همه فک میکنن فراموش کردم کل قضیه رو :} اما نه ...
اخ که چقد دور شدم از نوشتن .
اخ که چقد دور شدم از ذهنم .
انگار یه جایی دور از خودم ، دارم خودمو نگاه میکنم . تک تک جزیِاتو میبینم .
××××××
- چه خبرا از شما :{} ؟ ...
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر